ايرج افشار

104

دفتر تاريخ ( مجموعه اسناد و منابع تاريخى ) ( فارسى )

بيت جمعى كه از خجالت آن قوم نم گرفت * برجيس را ز رشحهء خون طرف طيلسان ] « 1 » به رسم معهود طيلسان ملمّع بر سر و خرقه‌هاى مرقّع در بر ، با عددى بسيار از حفاظ و قرّاء و مؤذنان و علمداران و نقاره‌چيان روان شدند . « 2 » و از عقب ايشان درويشان احمدى كه به مولّهان مشهورند با توق « 3 » و علم احمدى و دف و نى چنانچه شيوهء ايشان است متوجّه گشتند و چون از پل عبور كردند در آن طرف بند توقّف نمودند ، چندان كه اواخر اين طايفه به اوايل ايشان ملحق شد و به همان ترتيب بازگشتند . و چون به مواجههء سلطان سليمان مكانى مىرسيدند هريك زبان به دعا و ثنا مىگشودند و به قدر مقدرت اداء بعضى از شكر رأفت آن حضرت مىنمودند و آن [ b 12 ] حضرت هريك را به قدر خود التفاتى كه لايق حال او باشد مىفرمودند و چون صبح صادق در روى جهانيان تبسّم لطف‌آميز مىنمودند « 4 » ، و پژمردگان سموم حوادث روزگار را به انفاس مسيح آثار حياتى تازه مىبخشند . فقير حقير را در آن روز از مشاهدهء آثار ابهت و شوكت « 5 » سلطانى و مطالعهء غرايب و لطايف صنع سبحانى كه مصدوقهء « ما لا عين رات و لا اذن سمعت و لا خطر على قلب بشر » بود دهشتى عظيم طارى شده بود در اثناء آن حال اين خيال سانح گشت كه از روى تخيّلات شعرى به حكم « السلطان ظل اللّه » اين روز را تشبيه به « يوم العرض » توان كرد . و چون حضرت ربّ الارباب - تعالى شأنه و توالى احسانه - از محض لطف ازلى و عنايت لم يزلى سلطان ما را مظهر الطاف خود گردانيده لا جرم قنطره‌اى كه به حسب اين خيال مثال صراط مستقيم است در يوم عرض پرآب كه مظهر رحمت و لطف است واقع شده ، و للّه المثل الاعلى فى السموات و الارض جلّ سبحانه عن الشبيه و النظير ليس كمثله شىء و هو السميع البصير .

--> ( 1 ) . ط : ندارد ( 2 ) . ط : ازين‌جا ندارد تا صفت روز دوم عرض ( 3 ) . ج : طوق ( 4 ) . ب : ميفرمودند ( 5 ) . ب : شكوه